|
|
یه حس عجیبی هم دارم دیگه... از اینا که دیگه قراره با همکلاسیهام نباشم. اینکه بچههای خوبی بودن. البته ساختن روابط برای من سخت نیست. فقط گاهی حوصلهشو ندارم. در هر حال همین الان هم با یکی از بچههای ترم بعد دوستم تقریبا. الان داشتم یه نگاهی به درستی ترم بعد میکردم و دیدم چقدر کن درس دارم! و شاید این نگرانیهام برای اینه که نمیدونم اوقات فراغتش رو چجوری استفاده کنم که بهینه باشه. البته که من کار برای انجام دادن زیاد دارم. مسئله اینه که برم سراغ کدوم تا بهترتر از زمان استفاده کنم. حالا فعلا نه به داره نه به باره. معلوم نیست ساعت کلاسام چجوری باشه. ولی از همین الان دعا میکنم این پنج تا درس خیلی بهینه و زیبا توی هفته چیده بشن و یک بار هم که شده به نفع دانشجو باشه!
امتحان امروز ترجمهی شفاهی خیلی سوپرایزمون کرد. بخش عملی داخل تئوری گنجونده شده بود و وقتی سر امتحان فهمیدیم خییییلی خوشحال شدیم. امروز یه سر به آموزش زدم برای انجام کارای سنوات. کتابهای کتابخونه رو هم دادم. مسئول کتابخونه گفت ماشاالله چقدر کتاب بردی! گفتم سه تاست دیگه. گفت نه پنج تاست. گفتم من فقط سه تا کتاب بردم! اومدم کنار سیستم دیدم یکی بود یکی نبود جمالزاده که یه قرن پیش تحویل دادم رو ثبت نکرده. از اونطرفم یه کتاب مربوط به مدیریت رو به اسم من زده.
دلم میخواد این امتحان آخری رو بدم و نمازمو بخونم و فقط بخوابم. یه خواب عمیق و بی استرس. دیشب مدام بیدار میشدم. برچسبها: دانشگاه
+
تاریخ | دوشنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۳ساعت | 12:38 نویسنده | ستاره دریایی
|
دو روزه مغزم داره بین متون فلسفی، ترجمهی شفاهی، رمزارز، اوراق بهادار، منطقهی اروپا، زیردریایی استرالیایی و ... میچرخه و وقتشه بگم مغزم! نمیفهمم چرا باید برای ترجمه کلمه حفظ کنم درحالیکه باید دیکشنری استفاده کنیم. و متاسفانه اینکه یه استاد نامربوط رپ برای ترجمه میذارم نتیجه میشه همین. حالا ما این همه نکات ترجمه یاد گرفتیم که چیو چجوری ترجمه کنیم ولی این استادمون کاملا خط مشیهای خودش رو داره! برچسبها: دانشگاه
+
تاریخ | یکشنبه بیست و سوم دی ۱۴۰۳ساعت | 22:16 نویسنده | ستاره دریایی
|
آه ای آرامش جاوید... کی آیی به دست؟ گریه. امروز به گریه گذشت. اصلا روی مود درس خوندن نیستم! انگار نه انگار که فصل امتحاناته. درس میخونما ولی بیمیل و با اکراه. خستهم. از همین الان! هزار بار گفتم نیاز به زمان دارم. نیاز به فرصت دارم برای اینکه تو حال خودم باشم. کو گوش شنوا؟! ناز که نمیکنم. خودمو میشناسم. بازم دارم احساس میکنم برخلاف جریان آب دارم شنا میکنم. زندگی یه جور دیگهست ولی من دارم زور میزنم با یه شکل هندسی دیگه خودمو توی اون جعبه جا بدم چرا؟ چون حیطه های علاقهمندیم زیاده. و انقدر روی زمین موندن که کلافهم میکنن. میرم که بخوابم. خواب درمون نمیکنه. ولی منو آروم میکنه. میذاره حداقل یکم ذهنم خنک بشه. برچسبها: دغدغه جات
+
تاریخ | شنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۳ساعت | 23:23 نویسنده | ستاره دریایی
|
از کنایه حرف زدن، از شوخیهایی که حالت کنایه داره از اظهارنظر درمورد من که توی کوتاهمدت نمیتونم تغییرش بدم و اصلا حتی دلیلی ندارد کسی درموردشون نظر بده خسته و ملولم. واقعا هرکاری میکنم برام موضوعیتی نداشته باشه و اذیتم نکنه نمیتونم. نمیتونم قبول کنم یه نفر داره اظهارنظری میکنه که نباید بکنه. خیلی دوست دارم یه بار در جواب بگم این سوال یا نظر چه مشکلی از شما رو حل میکنه ولی سعی میکنم کجدار و مریز سر کنم. با خودم میگم مقابلهبهمثل هم شاید کار قشنگی نباشه. برچسبها: دغدغه جات
+
تاریخ | شنبه بیست و دوم دی ۱۴۰۳ساعت | 11:47 نویسنده | ستاره دریایی
|
یه سر به وبلاگ دوستان میزنم. اونایی که مدتهاست ننوشتن رو با ذوق کلیک میکنم و وارد وبلاگاشون میشم. خیلی کم مینویسیم. همهمون. و همگی به اتفاق اینو فهمیدیم که بزرگ شدیم. اینجا رو دوست دارم. اینجا مینویسم بدون اینکه منتظر نظر کسی باشم. کسی برای لایک کردن سرک نمیکشه. لست سینم معلوم نیست. اینجا رو خیلی دوست دارم. دارم با خودم فکر میکنم خیلی هم خودمو از تکنولوژی دور نکنم و دست رد به سینهش نزنم. درسته که دنبال نکردم صفحات مجازی و اخبار یه ارامشی رو بهم میده. اما از اونور باید اینو قبول کرد که اینا بخشی از زندگی الانه. نمیشه نادیده گرفتشون. و به یاد میارم دورانی رو که اپدیت بودم و زندگیم رو هم میکردم. الان شاید با خیال راحت تر بتونم پا بذارم توی صفحات مجازی. شاید هنوزم دیدن و شنیدن بعضی چیزا ناراحتم کنه و تا مدتها فکرم مشغولشون بشه اما شاید بدم نباشه. شاید بد نباشه یه مدت اینجوری سپری کنم. میدونی چی میگم؟ برچسبها: خرده فرمایشات
+
تاریخ | چهارشنبه نوزدهم دی ۱۴۰۳ساعت | 9:19 نویسنده | ستاره دریایی
|
این هفته مشغول انجام پروژه هام بودم. خدا رو شکر خوب پیش رفتن. به جز کیفیت که جزوه هامو نیورده بودم و لحظۀ آخری گذاشتمش کنار چون چمدون و کولهم خیلی سنگین شده بود. و البته پروژۀ پژوهش که بازم اطلاعات کافیش توی جزوهمه و گذاشتم که اونجا انجام بدم.
+ نمیدونم اون ستارۀ سرسخت کجاست. هرازگاهی ستارۀ الان رو با ستارۀ آینده میذارم کنار هم و هیچ نقطۀ مشترکی نمیبینم. همین میشه که میترسم. نمیدونم باید با جریان زندگی برم جلو و گیفت ها رو بردارم یا اینکه برای ثانیه به ثانیۀ زندگی برنامه بریزم. میدونم که دومی یه کار نشدیه. ولی میترسم. و اینکه نمیتونم ترس هامو بیان کنم خیلی اذیتم میکنه. نمیدونم باید اصلا درموردش صحبت کنم و درمیون بذارم یا نه.
+ دیشب یکی از مربی های اموزشگاه یه فایلی رو فرستاد که باید فردا ساعت 8 تا 11 و نیم بریم جلسه. احساس میکنم در جدیدیه برام و میخوام تجربهش کنم. این همون ستارۀ سرسخته. برچسبها: دغدغه جات
+
تاریخ | چهارشنبه نوزدهم دی ۱۴۰۳ساعت | 9:8 نویسنده | ستاره دریایی
|
دی ماه تا اینجا عالی بود خدا رو شکر. یک ماهی میشد که نبودم ولی قرار بود یه دی ماه عالی رو با هم داشته باشیم. یه سفر مشهد پیش رو داشتیم و قبلشم که جشن شب یلدا. همۀ اینا باعث شد من روزای خوابگاهی رو با شوق سپری کنم تا برسم به دی ماه! سفر مشهد عالی بود. هنوز انگار دلم اونجاست. عکسای بقیۀ کاروان ها رو نگاه میکنم و میگم یادش به خیر. این سفر خیلی خوب بود. دو نفر بودیم و خیلی سبک و چالاک با هم میرفتیم حرم، پیاده روی میکردیم، سوغاتی میخریدیم و خلاصه خیلی پر از شوق بودیم. خدا رو شکر بابت این سفر. برچسبها: زیتون
+
تاریخ | یکشنبه شانزدهم دی ۱۴۰۳ساعت | 8:37 نویسنده | ستاره دریایی
|
مثل شمعیام که آخرای نورشه. حداقل خودم که میتونم این نظر رو درمورد خودم داشته باشم. برچسبها: دغدغه جات, دانشگاه
+
تاریخ | شنبه پانزدهم دی ۱۴۰۳ساعت | 19:3 نویسنده | ستاره دریایی
|
|