دیروز صبح گواهینامه‌م اومد. پارسال دوازده شهریور این بازی شروع شد و امسالم همین حوالی تموم شد. تموم که... یعنی فرایند گرفتن گواهینامه. وگرنه به‌قول مربی مامان گواهینامه اینجوری نیس که بذاری‌ش رو پدال گاز و رانندگی کنه! یه چند جا هست که باید تمرین کنم. یعنی چند تا قسمته که خیلی خطرناکه و اگه بتونم اونجا خوب رانندگی کنم تقریبا میتونم بگم اوکیه.

الان آخیشم! با خودم می‌گم اگه توی کارنامه‌ی نتایج نهایی‌م می‌نوشت پزشکی دانشگاه فلان چقد خوب می‌شد نه؟ بازم حس آخيش داشتم؟ معلوم نیس؟

امروز دبیر زمین‌شناسی‌مو دیدم. پرسید چیکارا میکنم. منظورش این بود دانشجو‌ام یا نه. گفتم دانشجوام و مترجمی می‌خونم. گفت خوبه. همه که نباید پزشکی بخونن. خیلی این حرفش ناراحتم نکرد. چون انقد تو تصمیمم مطمئنم که گالیله به گردی زمین! و حرفی نمی‌تونه ناراحتم کنه. حداقل حداقلش می‌دونم الان حالم خوبه. بچه‌ها... حال خوب خیلی مهم‌تره. یا می‌دونید چی می‌گم، یا بعدا می‌فهمید چی می‌گم.

عصر مشاور تاملند زنگ زد بهم. از پارسال که می‌خواستم تو یکی از درساشون شرکت کنم و مشخصاتمو گذاشتم یه نفرشون زنگ میزنه و رایگان مشاوره میده. اولش فکر میکردم از اوناس که می‌خواد پکیج بفروشه و بگه تیم ما فلانه و اینا. ولی تو این تقریبا یک سال یه بارم پکیج‌فروشی نکرد. پیگیر هم بود و وقتایی که برنمی‌داشتم دوباره بعدا زنگ می‌زد. حتی سر ترمیم معدل که شک داشتم چیکار کنم منو یکدل کرد و گفت برو امتحانشو بده اگه ذهنتو مشغول کرده و به حرفی زد الان یادم نیست ولی اینجوری بود که برو امتحانشو بده و روزه‌ی شک‌دار نگیر. تو نمیدونی وضعیت کنکور و معدل چجوریه پس برو بده که پشیمون نشی و اینا.

خلاصه وقتی بهش گفتم دوهفته مونده به کنکور منصرف شدم و میخوام رشته‌ی خودمو ادامه بدم خیلی خوشحال شد و استقبال کرد و تشویق کرد که خیلی هم خوبه. وقتی رشته‌مو پرسید گفت اتفاقا خیلی میتونی پیشرفت کنی و اینا. و گفت خیلیا هستن که الان رشته‌های خوب میخونن و حالشون خوب نیست. حالا من با این کار ندارم ولی خوشحال شدم که سرزنش نکرد و نگفت وااای تو که یه سال تلاش کردی چرا دو هفته هم نذاشتی روش و فلان اینا. واقعا مشاورا به یه درجه‌ی عرفان خوبی رسیدن! تحسین‌برانگیزه.


برچسب‌ها:
دست‌ فرمون, تصمیمات
+ تاریخ | چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۲ساعت | 22:48 نویسنده | ستاره دریایی |


امروز یه روز نفس‌گیر ولی جذابی بود. بالاخره روبان افتتاحیه‌ی کاری که می‌خواستم شروع کنم رو قیچی کردم.
+اگه وقت کردم فردا میام می‌گم. قول نمی‌دم چون هربار قول دادم یادم رفته بنویسم


برچسب‌ها:
تصمیمات
+ تاریخ | سه شنبه هفتم شهریور ۱۴۰۲ساعت | 22:38 نویسنده | ستاره دریایی |