|
|
از شنبه امتحانامون شروع شدن. راستش احساس میکنم دارم درست درس نمیخونم. یعنی درواقع انگار 100 خودمو نمیذارم. انگار به یه حالتی رسیدم که بالاخره تموم میشه دیگه! نمیدونم. شاید انرژیم کمه. اما قرار شد فردا با مشاور دانشگاه صحبت کنم. این روزا با زیتون میگذره. دیروز چون میدونست دو تا امتحان دارم قرار شد شب با هم صحبت نکنیم و خب من بهش گفتم وقتی میگم فردا صحبت کنیم یعنی امروز باید صحبت کنیم! و خب احساس میکنم یک ساله که حرف نزدیم! حالا باز خوبه صبحش ه تماس در حد 5 دقیقه باهاش داشتم و کلی خوشحال شد از این تماس غیرمتظره! درمورد چیزای خوب حرف میزنیم. اینطور نیست که الکی فقط یه چیزی گفته باشیم برای خالی نبودن عریضه. هر شب درمورد یه موضوعی که من قبلش یادداشت کردم صحبت میکنیم. و خب خدا رو شکر. +امروز نمره اولین امتحان اومد و با دیدنش زانوهام شروع کرد لرزیدن. اصلا نمره خوبی نبود و معدلمو با یه شیب تندی رو به پایین کشوند. نمیدونم اگه جبران کنم چقد جبران بشه ولی سعی میکنم 100 خودمو بذارم. برچسبها: زیتون, دانشگاه
+
تاریخ | چهارشنبه بیست و سوم خرداد ۱۴۰۳ساعت | 20:19 نویسنده | ستاره دریایی
|
|