|
|
میرم بخوابم. این هفته رو به خیر و سلامت بگذرونم و امتحانامو خوب بوم و از نظر خودم نمرهی خوبی بگیرم قول میدم برم حرم سورهی یاسین بخونم با معنی. واقعا خداجان، بهم توان جسمی بده بتونم خوب بخونمشون. برچسبها: دانشگاه
+
تاریخ | جمعه بیست و نهم دی ۱۴۰۲ساعت | 23:39 نویسنده | ستاره دریایی
|
امتحان امروزم ویرایش فارسی بود. ساعت یک و نیم، بعد از یه پُرس خوش کرفس خوردن با دوغ! انصافا آیا بعد از نهار خواب نمیطلبد؟ آف کورس ایت داز! برچسبها: دانشگاه
+
تاریخ | دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۴۰۲ساعت | 18:34 نویسنده | ستاره دریایی
|
سلام! امتحان واژه رو دادم و خوب بود. امیدوارم ۱۷ رو حداقل بشم و غیبتهام تاثیری نداشته باشه روی نمرهم. البته کلا دو جلسه غیبت داشتم. امتحانای دیروز، همون امتحانای تداخلی که چقد میترسیدم از پسشون برنیام بالاخره سپری شدن. تونستم تقریبا هندل کنمشون. ولی حوزههای نوین رو بهتر دادم و راضیترم. و اینکه سر شرکت کردن تو به کارگاهی قرار شد استاد ۱ونیم نمره اضافه کنه که امیدوارم اون یه تا درسی که باهاش دارم یه چیزی تو مایههای ۱۸ بشه. واقعا نیازمند یه معدل بهترم و عین دوران راهنمایی و دبیرستان هی دارم حساب میکنم! فقط اگه نیمسال اول پارسال رو گند نمیزدم و سرم زودتر به سنگ میخورد اینجوری نمیشد و گند نمیخورد به معدلم. حالا بهقول هماتاقی ارشدم بازم وقت دارم. ولی کاش اساتید محترمه یکم رعایت میکردن و انقدر برای نمره دادن مته به خشخاش نمیذاشتن. مسئلهی بعدی اینه که فرجهها کلا ده روزه نه بیست روز! امروز چک کردم و دیدم تاریخ شروع کلاسها رو نوشته چهاردهم بهمن و این یعنی باید بیشترتر بجنبم که کارای عقبمونده رو انجام بدم. قرار بود مامان برای عیدم لباس بدوزه ولی با این اوضاع نمیدونم اصن وقت بشه یا نه. باز مسئلهی جذاب دیگه انتقال خوابگاهه. قراره بریم خوابگاه داخل و باید وسایلمونو بار کنیم ببریم و اینو باید قبل رفتن و تموم شدن امتحانا انجام بدیم. کلا میبینید چه دردسرایی دارم میکشم؟! احساس میکنم این اتفاقای اینجوری، مثل استرس خوابگاه و کمبود تایم فرجهها و ندومبه امتحانای میانترم یهویی و اینا میخواد بهم یه درسی رو بده. چه درسی رو نمیدونم! امیدوارم زود درسشو کشف کنم و برم بعدی! اینکه بچهها مدام بهم میگن درسخون خوبه. چون حداقل تلاشهام دیده میشه. یکی از بچههای همورودیم اومد پیشم که برای امتحان ویرایش فردا بپرسه چی بخونیم. یه جا گفتم من درس مطبوعات رو میترسم. گفت نه بابا تو که بچه درسخونی و از پسش برمیای. خلاصه که آره. این ترم خیلی خیلی تلاش کردم. حتی از ترم اولم بهتر. چون تو کلاس تعامل داشتم و سعی کردم خودمو به استادا نشون بدم. انشالله ترم بعدی بیشتر از این فعال و اکتیو باشم و همهچیز خوب پیش بره. حداقل نمراتم گویای تلاشهام باشن. برچسبها: دانشگاه
+
تاریخ | یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۴۰۲ساعت | 18:10 نویسنده | ستاره دریایی
|
از خوندن جزوه و درسام دارم لذت میبرم. اون روز به جودی میگفتم کار ما خیلی سختتره که داریم یه متن انگلیسی رو میخونیم و بعد باید بفهمیم و تو یادمون بمونه و امتحانش رو هم بدیم. جودی هم گفت آره، خودتو دستکم نگیر! خلاصه که لذتبخشه. دختر سال پیش این موقع انقد مغزت با زیست و شیمی و فیزیک و پزشکی و پرستاری پر شده بود که نمیدیدی داری چه رشتهی قشنگی رو میخونی. ولی خب... بهقول هستی شاید باید این مرحلهها رو میگذروندی. اینکه در طول ترم هم خیلی تلاش کردم و سرکلاسا گوش میدادم هم خیلی تاثیرگذار بود و هست توی شل گرفتنم برای امتحان شنبه که دو تا امتحان تخصصیه! +هستی گفت امسال بریم اعتکاف. اعتکاف میشه پنجم و من تا چهارم امتحان دارم. اگه بتونم همون روزی که امتحان دارم بلیط داشته باشم انشالله میرسم. حالا دیگه باید یکم بره جلو تا ببینم چی میشه. +دیشب با هستی چت میکردم و صحبت کشید به اینجا که انگار کم که حرف میزنیم دور میشیم از هم. منم بهش گفتم چون این روزا وقتی میخوام بیام بنویسم حس میکنم مزاحمت شدم و از اینجور حرفا. که گفت نه اصلا اینطوری نیست. یا گفتم حس میکنم دیگه دوست نداری باهات دوست باشم! گفت نه اینطور نیست و من مگه کیو دارم. آی ننه =))) البته گفتم چون این مدت کارآموزی بودی و سرت شلوغ بود خیلی نمیشد حرف بزنیم. خلاصه امیدوارم زین پس بیشتر همو ببینیم. برچسبها: دانشگاه, هستی
+
تاریخ | چهارشنبه بیستم دی ۱۴۰۲ساعت | 22:10 نویسنده | ستاره دریایی
|
دیروز امتحان واژهشناسی رو دادم و آسون بود. انتظار داشتم سختتر اینا باشه. برچسبها: دانشگاه
+
تاریخ | سه شنبه نوزدهم دی ۱۴۰۲ساعت | 19:34 نویسنده | ستاره دریایی
|
اما انقدر برای ترجمهی همزمان و اصطلاحات فرهنگی ترم بعد ذوق دارم که میخوام اجازه ندم حیران و سیلان بودنم برای خوابگاه مانعش بشه. خدایا خودت. برچسبها: دغدغه جات
+
تاریخ | سه شنبه نوزدهم دی ۱۴۰۲ساعت | 1:11 نویسنده | ستاره دریایی
|
دیروز اولین امتحانمو دادم. آزمونسازی بود. راستش چیز سختی نبود ولی خیلی زیاد بود. یکی از بچهها که از یه دانشگاه دیگه مهمان شده گفت تو دانشگاه ما فقط سه فصل اول همین کتابو امتحان دادن. 😭😂 و خب سه فصل اولش خیلی آسون و خوب بود و اگه ما هم همین سه تا رو امتحان میدادیم همه ۲۰ میشدیم!
امتحانشو بددددد ندادم. ولی راضی نبودم چون یه فصل رو که به صلاحدید خودم حذف کردم بیشترین آمار سوال رو داشت و خلاصه امیدوارم پاس شم حداقل! همهش میترسم نکنه پاس نشم. البته خب من ارائهشو دادم و پروژه هم داره که امیدوارم چیز خوبی از آب دربیاد در نهایت.
درمورد این درس، این درس خب منبع ارشد برای آموزشه. از فصل هشت به بعد یکم شبیه روش تدریس مهارتها میشد. کلاسشم که ساعت هشت صبح دوشنبه بود. کلا این استادمون درسایی رو برمیداره که برای امتحاناش میخوایم گریه کنیم. 😂 مثلا ترم اول که بودیم study skills داشتیم و کل کتابو درس داد! اینم از این درس. که از شونزده تا درس فقط سه تا فصل حذف کرد! خلاصه که گذشت و رفت. برم برای امتحان بعدی خودمو آماده کنم. اونو میخوام نمرهی کامل بگیرم.
برچسبها: دانشگاه
+
تاریخ | دوشنبه هجدهم دی ۱۴۰۲ساعت | 0:18 نویسنده | ستاره دریایی
|
سلام! امروز درس خوندن برای امتحان شنبه رو شروع کردم.خوب پیش رفت تقریبا. یه دغدغهای که دارم درمورد ارشده. و اینکه کارگاه ارشدی که برگزار کردن دقیقا هفتهی پیش بود که من نبودم. و خیلی اعصابم خرد شد سر این موضوع چون اینننن همه وقت داشتن و انداختنش هفتهی آخر. تایمشم یه جوریه که به درد اونایی که ارشد میخونن هم نمیخوره چون دیره. نمیدونم خلاصه. این درسی که دارم میخونم منبع ارشد هم هست. نمیدونم الان خوندنم کمکی میکنه به سال دیگه و یادم میمونه یا نه. کلا یکم استرس کنکور رو گرفتم و نمیدونم از پسش برمیام یا نه. عملا هیچ اطلاعاتی درمورد ارشد ندارم. حتی اینکه زمان ثبتنامش کیه یا کی برگزار میشه. امتحانا رو که بدم یکم روش وقت بذارم. حتی با اینکه دلم میخواد تو فرجهی بسن دو ترم بیشتر استراحت کنم. برچسبها: دانشگاه, دغدغه جات
+
تاریخ | دوشنبه یازدهم دی ۱۴۰۲ساعت | 21:28 نویسنده | ستاره دریایی
|
فیلم love at first sight رو دیدم. و شد فیلم کریسمسی امسالم. و خب دوستش داشتم. یه فیلم با داستان معمولی ولی برای من بهدلنشین. آدم از فیلم مگه چی میخواد؟! یه فیلمی باشه که وسط امتحانا و شلوغیهای کارات نگاهش کنی و ذهنت رها باشه و نیاز نباشه برای فهمیدن هر سکانسش کلی فسفر بسوزونی. بازیگر فیلم five feet apart هم توس بازی کرده بود. احتمالا بخوام بازم بعداً ببینمش. بنابراین احتمالا حذفش نکنم. برچسبها: کلاکت
+
تاریخ | دوشنبه یازدهم دی ۱۴۰۲ساعت | 17:2 نویسنده | ستاره دریایی
|
هستی این روزا کارآموزیه. سرش شلوغه. اگه من پیامی بدم. نامرد دیگه یادی از ما نمیکنه. دلم برای اون موقعا که پیام میداد تنگ شده. حتی همون "سلام خوبی؟ ". همونم ازم دریغ شد! از بس که گفتم حرف بزن، من نمیدونم توی سلام خوبی چی بگم. بیا تعریف کن. از اون به بعد همونم دیگه نداد. دلم برای اون روزا که هر روز حرف میزدیم تنگ شده. نمیخوام جاشو جودی بگیره. این دو هفته که خونه بودم و هستم بهجز یکی دو بار با مامان و دنبال گردو و فندق رفتن بیرون نرفتم. کجا برم بدون هستی؟ احساس میکنم انقد دور شدیم که موضوع حرف نداریم. یا شایدم برعکس. کلی حرف داریم. شدیم عین جن و بسمالله! اون از تابستون که نشد همو ببینیم و اینم از الان. این روزا گاهی احساس تنهایی میکنم. تنها بودن رو نمیدونم. به عقب که برمیگردم میبینم با تنهایی مشکلی ندارم و اتفاقا بدمم نمیاد گاهی تنها باشم. من توی این چند سال پشت کنکور بودن تنها بودم و خیلی ارتباط خاصی نداشتم با دوستام. ولی حداقل هستی بود و اون جویای احوالم بود. منم براش شرح میدادم. و میدونی. ته دلم میدونستم اون هست و همین برام کافی بود. اما الان نه. الان واقعا نمیدونم هستی بالاخره هست یا نیست. نمیدونم حوصلهی حرفای منو داره یا نه. البته یکسال یا شایدم یکسال و نیمه که کنم همه چیزو بهش نمیگم. از ریزحزییات روزام بهش نمیگم. این روزا دارم تنهایی از پس کارام برمیام. گاهی هم با خودم میگم نکنه هستی دیگه نمیخواد با من دوست باشه؟ خیلی طبیعیه این! شاید آدما برسن به یه نقطهای که نخوان با آدمای قبلیشون در ارتباط باشن. دلشون دوستای جدید میخواد یا هرچی. واقعا نمیدونم ادامهی این ماجرا چی میشه و رابطهی من و هستی قراره چطور پیش بره. ولی کاش بازم منو دوست داشته باشه. دلم میخواد با هم یه سریال ببینیم و باهم تحلیلش کنیم و غش کنیم از خنده. چقد بزرگ شدیم... چقد عوض شدیم... +الان که باهات حرف زدم دیدم تو گفتی این تنهایی لازممونه. منم میدونم لازمه. مسئله اینه تنهایی برام چیز جدیدی نیست. گلهای هم نیست. ولی اینم فهمیدم من قویتر از توام! من انقد بیشتر با تنهایی دستوپنجه نرم میکنم و مستقلم که با خودم میگم آیا واقعا این همه تنهایی و استقلال درسته؟! و تو تازه اول راهی و میگی شاید باید توی این تنهایی آدم شیم! +ول کن... با همین فرمون میرم جلو. یکم بره جلو ببینم چی میشه. یکم بیشترتر با خودم تنها باشم. بیشتر فکر کنم. بیشتر روی چیزایی که باید وقت بذارم. این ترم که تموم شه قراره تنهاترم بشم. اما باید روی تفریحم و یه سری چیزای دیگه هم وقت بذارم. برچسبها: هستی
+
تاریخ | یکشنبه دهم دی ۱۴۰۲ساعت | 23:14 نویسنده | ستاره دریایی
|
|