استرس دارم! بله! آخرین باری که اینطوری استرس داشتم یادم نمیاد. ولی استرسم از نوع استرس دوران کنکوره. جنسش شبیه اونه. ولی موضوع یکم فرق داره. دیشب با استرس خوابیدم، صبح با استرس بیدار شدم، خودم رو به ارامش دعوت کردم، تصمیم گرفتم برم گرمابه تا شاید گرمای آب منو آروم کنه. درواقع میدونم الان مسئله چیه و میخوام بذارم یکم توی وجودم خیمه کنه تا بتونم درست حلش کنم. تجربه بهم ثابت کرده صحبت فوری درمورد اون چیزی که اذیتت میکنه همیشه هم جواب درست نمیده. باید بذاری یکم جا بیفته. شاید اصن تو الکی بزرگش کردی. دیشب یهو احساس ترس کردم. از اینکه باید چجوری برنامه بریزم. چجوری اینجای زندگیم رو ببرم جلو. بذارم بادی به هر جهت بره یا نه. براش برنامه بریزم و سعی کنم تا جایی که میشه طبق اون پیش بره و اگرم نشد حالا آسمون که به زمین نیومده. من اتفاقا خیلی طرفدار چیزای یهویی ام. انگار بیشتر میچسبه! (لباسهای لباسشویی آماده ی پهن شدن هستند!)

+اینکه بقیه دارن درمورد تاریخ عروسی من نظر میدن روی اعصابمه! خیلی ممنون واقعا! شما اگه نظرات سازنده‌تون رو نگین ام خودمون نمیتونیم به نتیجه برسیم! یکی از بچه ها میگفت یعنی نمیخوای بین دو ترم عروسی کنین؟! یه نفر دیگه میگفت اخه هر چی میره اونورتر همه چیز گرون میشه! یکی میگه سختت نیست؟

نخیر! سختم نیست. من یک ربات هستم!


برچسب‌ها:
غرغریجات
+ تاریخ | پنجشنبه بیست و ششم مهر ۱۴۰۳ساعت | 10:49 نویسنده | ستاره دریایی |