|
|
به نام خدا، من ستاره هستم و از همین روزهای نخستین دانشگاه کارم شروع شده! دیروز از یه سری منابع کنکور پرینت گرفتم و اگه تکالیف و درس و مشق دانشگاه بذاره میخوام برای کنکور شروع کنم (ان شا الله). با یکی از بچه های ورودی که پارسال فارغ شد و جزو رتبه های تک رقمی هم شد یه گروه زدیم با ایلناز و قرار شد ازش مصاحبه بگیریم و کلی سوال بپرسیم. همه چیز خوبه و این به دیدگاه خودم بستگی داره. درحالیکه دو روز قبل از شدت دلتنگی و حال بد نارم حت بود، دیروز و امروز اما به نظرم زندگی هنوز جای کار برای زندگی کردن داره. توی کتاب چهل نامۀ کوتاه به همسرم از آقا نادر ابراهیمی، یه جایی به همسرش گفت زندگی رو چیزی جدای از خودت نبین عزیز من. این یعنی زندگی تویی. زندگی چیزی نیست که از تو سوا باشه و حالا بخواد با تو بجنگه و در تضاد با تو باشه. در واقع این طرز فکر و دیدگاه تو هستش که نشون میده زندگی خوبه یا بد. سخته یا آسون. زیباست یا زشت. درنتیجه یه یا علی گفتم و دستمو گذاشتم روی زانوهام و ادامه دادم. راستش دیروز چند بار در طی روز مکالمات مستقیم و غیرمستقیمی درباره اینکه این دوران دانشگاه فقط بخش خیلی خیلی کوچیکی از عمرته پس دریاب و استفاده کن شنیدم. و خب آره. من بالاخره باید این دو ترم و این ایام زندگی توی مهمناسرا با 12 تخت و یه عالمه مگس رو بگذرونم. پس چه بهتر که با حال خوب بگذرونم. هوم؟ برچسبها: خرده فرمایشات
+
تاریخ | جمعه ششم مهر ۱۴۰۳ساعت | 10:12 نویسنده | ستاره دریایی
|
|