این روزا انقدر سرم شلوغه که اصلا نمیدونم چی بگم! و خب کارا پیش نمیره. انگار یه عالمه کار و وظیفه ریخته روی سرم و از سنگینیشون حتی نمیتونم تکون بخورم. دارم سعی میکنم خرد خرد انجامشون بدم اگه خدا بخواد. محرم اومد و من نه چیزی از محرم تا به الان فهمیدم و نه چیزی از تعطیلات تابستون! از بس که پروژه های این ترم کش اومده. تا اخر این هفته میخوام پروندۀ این ترم رو تموم کنم. با وجود اینکه برای این ترم هم زحمت کشیدم ولی بسه. نمیخوام وارد تابستونم بشه. تابستون به اندازه کافی کلی کار منحصر به فرد خودشو داره.


برچسب‌ها:
دانشگاه, دغدغه جات
+ تاریخ | سه شنبه نوزدهم تیر ۱۴۰۳ساعت | 8:49 نویسنده | ستاره دریایی |