امروز روز شلوغ‌پلوغی بود یه جورایی. از صبح که رفتم سر کلاس و بعدش دبیر انجمن منو برد تو اتاق مسئول کارآفرینی تا درمورد جشن فردا و چیزایی که باید بنویسم حرف بزنیم. درنهایت قرار شد 50 تا جمله رو بنویسم و بقیه‌ی کاراش بمونه برای فردا. بعدش اومدم توی اتاق و مشغول نوشتن توی وبلاگ شدم. ساعت 12 رفتم سلف و با خودم گفتم غذا رو با خودم بیارم توی اتاق و بعدم سریع آماده بشم و برم کارگاه آموزش روبیکی که قرار بود برای بچه‌ها بذارم. تعداد خیلی کم بود اما بچه‌ها خوششون اومد. حتی یکی از بچه‌ها گفت داخل گروه‌هایی که هست اطلاع‌رسانی می‌کنه تا بچه‌ها بدونن چه کارگاهایی رو دارن از دست می‌دن!

بعد از اون بچه‌های کلاس منتظر بودیم تا دورهمی اساتید شروع بشه. قرار بود یه دورهمی با اساتید جلوی ورودی دانشگاه داشته باشم؛ زیر سایه‌ی درخت! به صرف هندونه! اساتید یکم دیر اومدن و منم برای اینکه حوصله بچه‌ها سر نره شروع کردم به پرسیدن این سوال که چیشد وارد این رشته شدید و آیا انتظاراتتون رو برآورده کرد و ... .

اساتید اومدن و از اول تعریف کردن. یکی از اساتید خیلی اتاقی وارد این رشته شده بود. یکی دیگه از اساتید این درس در اول نقظه ضعفش بود و بعد با سلف استادی تونست خودش رو به اینجا برسونه. یکی دیگه از اساتید به گفته خودش خیلی آگاهانه و برنامه‌ریزی‌شده این رشته رو انتخاب کرده بود. خلاصه تا حوالی ساعت 4 یا شایدم بیشتر اونجا بودیم و بعد جلسه تموم شد. خیلی خوب و مفید بود بنظرم.

برگشتنی خیلی خسته بودم. فوری رفتم شوخ از خیشتن رها منم و بشینم پای نوشتن نوت‌ها. از طرفی باید اودیواسکریپت یه فایلی رو هم فردا به استدامون تحویل میدادم چون یکشنبه نشد و فقط توی دفتر خودم نوشته بودمش.


برچسب‌ها:
دانشگاه
+ تاریخ | دوشنبه دهم اردیبهشت ۱۴۰۳ساعت | 18:45 نویسنده | ستاره دریایی |