|
|
اومدم توی سالن مطالعهی خوابگاه. اینجا مثل خوابگاه قبلی نیست که توی هر طبقه دو تا سالن مطالعه داشته باشه. برای وارد شدن بهش باید وارد یه بلوک دیگه بشیم. وقتی وارد بلوک شدم احساس کردم همه خوابن. یه سکوت خاصی همه جا رو فرا گرفته بود. با خودم گفتم روح خوابگاه توی بلوک و طبقهی ماست!یه حس خوبی جریان داره. اینو میشه از بوی قرمهای که پری از دیشب راه انداخته و کتریای که درحال جوشیدنه و قوری چای روشه فهمید. این روزا خدا رو شکر آرومترم، تمرکزم بهتره و سرم توی کار خودمه و هیچ نعمتی بالاتر از این نیست که بدونی با تمرکز کردن روی خودت و کارای خودت چقدر قراره پیشرفت کنی.باید به خودت به صلح برسی.احساس میکنم توی این چند ماه یکم پسرفت داشتم. کمتر به خودم سخت گرفتم و برنامهریزی ئرست و حسابیای نریختم برای خودم. ولی میخوام که برگردم به روند قبلیم و دوباره برنامهریزی کنم. البته به یه روش درستتر و کاربردیتر. برچسبها: خرده فرمایشات
+
تاریخ | جمعه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۳ساعت | 10:42 نویسنده | ستاره دریایی
|
|