ماه رمضون خوبی بود. مخصوصا اون قسمتایی که با هستی میرفتیم نماز جماعت و همین باعث شد با هم حرف بزنیم، خاطره تعریف کنیم و نزدیکتر بشیم. خیلی وقت بود که به‌طور مداوم همدیگه رو ندیده بودیم و حرف نزده بودیم. شب آخر نشسته بودیم سر سفره افطاری و درمورد خاطرات دبیرستان حرف میزدیم. یکی از آشناهاشون که روبه‌رومون بود گفت 30 روزه دارین میاین اینجا و قد 30 روز دارین خاطره تعریف میکنین!

+ جلد اول کتاب آتش بدون دود رو خوندم و خیلی خوشم اومد. فصل آخر و صفحات آخرشو گریه کردم و خلاصه خیلی به دلم نشست. کتاب بعدی‌ای که قراره شروع کنم ولی نمیدونم چرا هنوز شروع نکردم کتاب نوشابه زرد منصور ضابطیانه.

+ دیروز جودی گفت برای هفته بعدی بلیت گرفته و میاد اینجا. باید یه روز رم بیرون و براش یه چیزی بخرم. برنامه‌م خریدن کتابه و نمیدونم چه کتابی بخرم. خودش گفته بود کتاب هری پاتر با ترجمه ویدا اسلامیه رو بخرم که خب باتوجه به قیمتش بعید میدونم بتونم بخرم. و احساس میکنم کتابای هری پاتر رو خونده و بهتره یه چیز جدید براش بخرم. مثلا کتابای آن‌شرلی. باید برم کتابفروشی تا تصمیم بگیرم. احتمالا بخوام چیزای جیگولی پیگولی دیگه هم بگیرم یا مثلا دو تا دونه شیرینی. و اون نون شیرین‌هایی که دو بسته اورده بودم رو هم بدم چون یادمه خیلی خوشش اومده بود و خیلی جالبه که این دفعه دو بسته بابا برام خرید.

+دیشب چند تا بخش از ترجمه رو با نرم‌افزار انجام دادم و خیلی کیف داد. اولش یکم گیج و ویج میزدم ولی یکم که رفتم جلو اوکی شد و سرعتم رفت جلو. هنوزم ولی گیج و ویجم و یه سری چیزای بیسیک و مهم رو نمیدونم. مثلا اینکه چجوری خروجی بگیرم یا چجوری کامنت‌ها رو یه کاری کنم که ببینم کنارم. ولی خب هم نیاز به آزمون و خطا دارم و هم اینکه چندتا ویدئو باید ببینم و از استادمون هم سوال بپرسم. خلاصه فعلا همینا.


برچسب‌ها:
خرده فرمایشات
+ تاریخ | سه شنبه بیست و یکم فروردین ۱۴۰۳ساعت | 10:30 نویسنده | ستاره دریایی |