دیروز 2 ساعت و 3 دقیقه با نیلو تلفنی حرف زدیم! از هر دری سخن گفتیم. از ارشد، کار و بار، بچه‌ها، ازدواج، فعالیتهای دانشگاه و خلاصه کلی چیزمیز دیگه. برای شب قدر هم خیلی اتفاقی رفتیم حسینیه‌ای که هستیی‌اینا رفتن. رفتم کنارش نشستم و کلی تعجب کرد که من اونجام! دعا خوندیم و حرف زدیم و خوب بود.

راستش این روزا که ماه رمضونه اصلا انرژی ندارم که درس بخونم و کارامو انجام بدم. امشم احتمالا بریم عیددیدنی. باید بشنم پای ترجمه و کارای یکشنبه رو حداقل انجام بدم. کتاب "ماتی خان" رو هم باید زودتر تموم کنم که بدم گردو تحویل کتابخونه بده.

+ امروز بعد از دوهفته بالاخره بسته‌ی پستی‌م رسید. یه سری کرم آبرسان و مرطوب‌کننده و کرم دور چشم خرید کرده بودم. اون لحظه‌ی آخر هم کتاب نوشابه زرد منصور ضابطیان به چشمم خورد که وقتی با یه سایتی مقایسه کردم دیدم تخفیف خوبی خورده و خریدمش. خیلی براش ذوق دارم. چند روز پیش هم هستی برام کتاب ماهی‌ها پرواز می‌کنند رو خرید و بهم داد. یه دونه برای خودش سفارش داده بود و یه دونه هم برای من. منم میخوام براش کتاب مناجات رو بخرم چون چند وقت پیش میگفت دلش میخواد اون کتابو داشته باشه. امیدوارم قبل اینکه براش میخرم نخره! تا الان دو تا کتاب از مرتضی برزگر، کتاب ماهی‌ها پرواز میکنند و نوشابه زرد رو دارم که هنوز نخوندمشون. دلم میخواد از اون چالشا برم که کتاب رو کادو میکنن و اسم هر ماه رو روش مینویسن و میخونن ولی خب با چهار تا کتاب نمیشه! مگه اینکه بخوام برای هر فصل کتاب انتخاب کنم! فعلا که بعید میدونم برسم بخونمشون. کتاب ماتی خان و آتش بدون دود زیر دستمه و یکم دیگه ازشون مونده. خلاصه همینا. :)


برچسب‌ها:
خرده فرمایشات
+ تاریخ | چهارشنبه پانزدهم فروردین ۱۴۰۳ساعت | 17:2 نویسنده | ستاره دریایی |