هزار و یکی کار ریخته رو سرم که هر کدوم به هم هیچ ربطی نداره. و همین ربطی نداشتنه کارو سخت کرده. دیگه توان ادامه ندارم حس می‌کنم. من اینجوری بودم؟ ستاره‌ی دریایی اینجوری بود؟ من می خودمو گم کردم؟ چرا اینجوری شدم؟ چرا یه کلاف گره‌خورده شدم که هر بار همین وضعه؟ چرا یاد نمی‌گیرم چیکار کنم؟

فردا می‌رم دانشگاه کارمو انجام بدم. یه کار تایپ دارم، دوره‌ی خط رو باید سر و سامون بدم تو ذهنم. جدی‌جدی دختره پوسترو طراحی کرد و گذاشت تو کانال دانشگاه. یه ترجنه به انگلیسی و یه reading comprehension کوفتیِ چغرِ و مسخره هم هست که برای سه‌شنبه باید آماده کنم. یه داستان کوتاه هم باید برای سه‌شنبه بخونم. برای دو تا درس چهارشنبه هم نمی‌دونم با کدوم روش درس بخونم. مثل قبل میانترم یا یه روش دیگه؟ چیزی که باعث شد میانترم رو خوب بدم این بود که سر کلاس خیلی گوش دادم و نکته می‌نوشتم و صبح امتحان هم نشستم پاور رو خوندم. این جلسه که شروع میانترم به بعد بود اومدم به جای نوشتن تو دفتر، جزوه‌ی پرینت‌شده رو باز کردم و هرچی استاد می‌گفت و تو پاورپوینت بود از جزوه هایلایت می‌کردم و با خودکار می‌نوشتم. ولی خب خیلی نبود. ولی یه بدی‌ای که داشت این بود که حواسم پس هایلایت کردن بود و حرفای استاد رو متوجه نمی‌شدم درست. تمرکزمو به هم می‌زد. باید یه بار دیگه حوزه‌های نوین رو با وویس گوش بدم بفهمم چی به چی بود. خلاصه که خدااااا خودت رحم کنننن


برچسب‌ها:
دانشگاه, غرغریجات
+ تاریخ | شنبه یازدهم آذر ۱۴۰۲ساعت | 0:14 نویسنده | ستاره دریایی |