بذارین از این روزای خوب و اکلیلی بنویسم. روزایی که می‌شه گفت دارم جوونه می‌زنم. با امید جوونه می‌زنم. دارم سبز می‌شم. اگه قراره سبز بشم الان، اینجا شروعشه.

(سر کلاس واژه بودم، یهو استرس کنکورو گرفتم. بعد یهو یادم اومد کنکور لعنتی‌ای در کار نیست و واقعا شکر! حتی اینکه این رشته رو تو دوره‌ای قبول شدم که دنگ‌وفنگ کنکور اینجوری نبود هم شکر! خوبه که انصراف ندادم و موندم. موندم تا بالاخره یه کاری کنم!) القصه. چند وقت پیش رفتم تو دفتر یکی از اساتید. این استادمون واقعا کاردرسته. از اون استاداس که انرژی می‌ده و از اونجایی که از لحاظ انرژی و امید دادن مثل خودمه و آدم موفقی هم هست سعی می‌کنم باهاش تو کارایی مشورت بگیرم و از حرفا و تجربیاتی که می‌گه استفاده کنم. یه بار که برای ارشد با جودی رفتیم سراغش وقتی می‌خواستم برگردم به کاغذی که برنامه‌ی کلاسی رو در اتاقش بود اشاره کردم و گفتم می‌شه من اینو با خط خودم بنویسم و براتون بیارم؟ گفت حتما و استقبال کرد.

خلاصه آخر هفته یه draft ازش درست کردم و دیروز تکمیلش کردم. امروزم با جودی رفتیم تحویل دادیم و استاد به‌شدت ذوق کرد. اول فکر کرد پرینته ولی بعد گفتم خودم نوشتم. اون وسط جودی ازم تعریف کرد و گفت استاد خط‌های دیگه‌ای هم بلده! و گفت چه خوب. می‌تونی از این راه درآمد کسب کنی و business minded باشی. گفتم استاد خودمم خیلی دوست دارم منتها یکم می‌خوام آموزش‌ها کامل بشه. گفت چرا راه دور می‌ری، توی همین دانشگاه. برو با خانم فلانی در این باره صحبت کن. منم می‌شم یکی از شرکت‌کننده‌هات و بهم یاد بده.

بعد گفت چرا کارگاه فلان رو شرکت نکردی؟ گفتم استاد اصلا وقت نمی‌کنم. گفت من بهت یه تیکت می‌دم. تو بیا توی کارگاه من و رایگان هم نیست. چون من توی دوره‌ی تو شرکت می‌کنم. و خیلی ذوق کردم. چون کارگاه استاد یه جوری بود که جدای از وقت، هزینه‌شم نداشتم چون برای کارگاه دیگه‌ای هزینه کرده بودم. القصه ...

این موضوع حل شد. و احتمالا فردا اولین جلسه‌ش باشه. هرچند فعلا لپ‌تاپ و اینا ندارم و باید روی دسکتاپ نصب کنم و امیدوارم حداقل بشه.

خلاصه امروز حالم خوب بود. از اینکه توی مسیر خوبی قرار گرفتم و با همین چیزایی که قبلا نمی‌دیدم الان دارم به سمت سبز شدن می‌رم. دنبال چیزی که همیشه تو فکرم بود. اینکه توی دانشگاه یه کاری کنم. فقط نرم سر کلاسا. یه فعالیتی بکنم. عین بلوط. تا برام تجربه بشه، رزومه بشه، با آدمای درست و حسابی آشنا بشم و آینده‌م رو از همینجا استارت بزنم. اینکه بالاخره یه نفر بهم پیشنهاد و ایده داد خیلی خوشحالم کرد. چون معمولا من کسی هستم که به بقیه ایده می‌دم تشویقشون می‌کنم یه کاری انجام بدن.

+خدایا شکرِ خودت.🦋


برچسب‌ها:
خطاطی‌جات
+ تاریخ | دوشنبه ششم آذر ۱۴۰۲ساعت | 18:8 نویسنده | ستاره دریایی |