امروز بعد صبحونه یهو به سرم زد برم کتاب خونه‌ی دانشگاه و درس بخونم. همین کارو هم کردم. و انتخاب خوبی بود! تا قبل نهار درس خوندم. رفتم سلف. باز برگشتم کتابخونه و درس خوندم و بعد که کارم تموم شد و البته یکم فراتر از تکلیفم ترجمه کردم برگشتم. حس خوبی داشتم که از روزی که کلاس نداشتم هم به نحو احسن استفاده کردم. بعدش به راحتی ۲شات دیدم، سریال دیدم، تو تلگرام چرخ زدم، چنلمو دوباره سرپا کردم و خلاصه مفید بودم دیگه. نیم ساعت پیش هم زنگ زدم به مامان و همه‌ی اینا رو گزارش دادم. از بهبود سرفه و پوست صورتم مطلعش کردم و خیالشو از این بابت جمع کردم. خوشحالم. خوشحال از اینکه مامان دلش قرص باشه.

+شکرت.


برچسب‌ها:
دانشگاه
+ تاریخ | شنبه چهارم آذر ۱۴۰۲ساعت | 22:1 نویسنده | ستاره دریایی |