|
|
جدی میدونی دارم به چی فکر میکنم؟ به بدبختیهام. به بدبختیهای درسیم که تمومی نداره. به این عادت بد و وحشتناک اهمالکاری. همین عادت زشت که توی این چند سال کنکور، دقیقا دم کنکور بهش مبتلا میشدم و هرسال تکرار میشد و گند میزد به روح و روانم. و متاسفانه هنوزم سایهش توی درسای دانشگاهم دیده میشه. مثل الان که فردا دو تا امتحان میانترم تخصصی سخت دارم و نمیدونم به کدومش برسم و کدوم منبع کوفتی رو بخونم. چقد این حس و حال برام آشناست. چقد شبیه دوران جمعبندی کنکوره. ببین خوبیش اینه که جزوه نوشتم، سر کلاسا کامل گوش دادم و یه چیزایی بارمه ولی جزوه و پاورپوینت رو نخوندم و حداقل میدونم جزوه رو نمیخونم چون خوندنش حماقت محضه. حتی خود پاور هم سخته چه برسه به اون. فعلا میخوام یکم پاز بدم و استراحت کنم. شامی چیزی بخرم و بعد بشینم جزوهی دستنویس خودمو بخونم. یه سری چیزمیز بنویسم و بعد فردا صبح یه نگاهی به پاور بندازم. برچسبها: دانشگاه, غرغریجات
+
تاریخ | سه شنبه سی ام آبان ۱۴۰۲ساعت | 20:11 نویسنده | ستاره دریایی
|
|