Sayyad_ Alireza Eftekhari

چون صید به دام تو به هر لحظه شکارم؛ ای طُرْفه‌نگارم
از دوری صـــیاد دگـــر تاب ندارم، رفـته‌ســــت قـــرارم


چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم!
تا دام در آغـــــوش نگــــیرم نگــــرانم …


از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی، بر دل بنشانی
چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی … وای از شب تارم!


در بند و گــــرفتار بر آن سلســله‌مـــویم …
از دیده ره کوی تو با اشک بشویم، با حال نزارم

برخیز که داد از من بیچاره ستانی
بنشین که شرر در دلِ تنگم بنشانی


تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی، خوش جلوه نمایی
ای برده امان از دل عشاق کجایی؟! تا سجده گزارم!

گـــر بوی تو را باد به منزل برســـاند، جانم برهاند …
ور نه ز وجــودم اثری هیچ نماند؛ جز گــرد و غبارم!

​​​​​​

+ تا حالا به لیریکسش توجه نکرده بودم. چقدر شعر قشنگیه. روح آدم رو نوازش می‌کنه. به‌قول یکی از استادامون شعر بخونید که شعر روحتون رو لطیف می‌کنه.


برچسب‌ها:
هندزفریجات
+ تاریخ | شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲ساعت | 0:24 نویسنده | ستاره دریایی |