می‌خوام تمرکزمو بذارم روی چنل کتاب و باید برم کتاب بلندی‌های بادگیر رو از کتاب خونه‌ی شهر بگیرم. این کتاب در واقع تکلیف درس داستان کوتاهه که استاد گفته بخونیمش و این مواردی که تئوری درس می‌ده رو ازتوش در بیاریم. از این بی‌برنامگی خودم خیلی بدم میاد و توی این چند سالی که از خدا عمر گرفتم انقد هپل هپو نبودم. حتی بولت‌ژورنال هم نمی‌تونه کاری برام بکنه. کلاس انلاینامو باید دیگه این هفته شروع کنم و حداقل تست آزمایشی‌ش رو انجام بدم. فرانسه رو شروع کنم، کارگاه ادیت رو دوباره شروع کنم به دیدن چون از واحد ویرایش دانشگاه آبی گرم نمی‌شه. از اونور می‌خوام حضورمو توی مجازی کمرنگ کنم تا بتونم روی اینا تمرکز کنم. درحال حاضر تنهای تنهام و ایده‌هامو خودم باید ببرم جلو. درمورد چنل کتاب توی تابستون یه سری ایده تو سرم بود ولی الان اصلا دست و بالم باز نیست و فعلا می‌خوام همین روند رو ببرم جلو و منظم باشه. الان چند وقته اصلا پستی نذاشتم. اون دوستمونم که یه روز اصلا باهم این ایده اومد تو ذهنمون نیست و هیچ کمکی نکرد. ولی خودم می‌مونم. اینجا رو می‌سازم و کم‌کم بهش یه چیزایی اضافه می‌کنم. فردا هم که چهارشنبه‌ی دانشجوسازه و دوز کافئین بالا می‌طلبه برای گذران.

دیشب بارون اومد و با جودی و هم‌اتاقی‌‌های قبلی‌م رفتیم تو آلاچیق و چای خوردیم و آهنگ لاتین گوش دادیم و حرکات موزون و ناموزون از خودمون در وکردیم!

کاش می‌شد بعد از کلاس برم کتابخونه‌ی داخل شهر ولی الان که فکر می‌کنم ترجمه‌ی متون انسانی از فارسی‌‌م مونده.


برچسب‌ها:
دانشگاه
+ تاریخ | سه شنبه بیست و پنجم مهر ۱۴۰۲ساعت | 23:27 نویسنده | ستاره دریایی |