|
|
Passing by
با خودم میگفتم تا کی باید شاهد رفتن آدمای خوب زندگیم بمونم؟ انگار که دست چپمو تکیه داده باشم زیر سرم، نگاهشون کنم که دارن چمدونشونو میبندن و حرف میزنن با من. ولی من که به حرفاشون گوش نمیدم. فقط نگاهشون میکنم. صداشونو میوت میکنم و توی ذهنم passing by پلی میشه. با خودم میگم چرا آدمای خوب زندگیم باید جایی باشن دورتر از من؟ بعد خودمو دلداری میدم که اگه میخوای بفهمی آدمِ خوبِ درستِ تو هستن پس میرن! میگفتم اگه پرتقال برمیگشت دانشگاه شاید بیشتر بهم خوش میگذشت و آخر هفتهها هم با هم بودیم. ولی خب اینجوری... برچسبها: خرده فرمایشات
+
تاریخ | چهارشنبه دوازدهم مهر ۱۴۰۲ساعت | 16:31 نویسنده | ستاره دریایی
|
|