۲۳سالگی 🍺
۲۳سالگی منو با سنگهای دگرگونی اشتباه گرفته بود. مثلا میخواست ته داستان یه الماس تراشیده از من بده بیرون. ولی اصلا هیچ به این فکر کرده بود که همهی شرایط ممکنه فراهم نباشه؟
توی ۲۳سالگی فهمیدم گاهی شجاعت توی موندن و راه مستقیم رو رفتنه. فهمیدم اینکه میگن "اگه هفت بار خوردی زمین، هشت بار بلند شو" همیشه هم جوابگو نیست. اگه تا اومدی دفعهی هشتم بلند شی و آمادهی پرتابِ توپ تویِ تور (واجآرایی!) بشی و سوت پایان بازی بخوره چی؟ من توی ۲۳سالگی، این شجاعت رو پیدا کردم که بمونم. حالا، شاید ازنظر بقیه ترسیدن و جا زدن باشه! ولی بهقول مجتبی شکوری، گاهی باید تا نوک انگشتهای پاهامون وایسیم و ببینیم که قدمون به یه سری چیزا نمیرسه. که ببینی نمیتونی. نمیتونی چون قدت نمیرسه.
یه روز دوستم بهم گفت «اِمی، تو میتونی، نمیخوای.» راست میگفت. چون وقتی خواستم، دیدم تونستم.
الان نمیگم سخت نیست، که هست و بدجوری هم سخته. اما حداقل بار یه سری چیزها از روی دوشم برداشته شد.
«... اینکه آدم باید در زمان مناسب شجاعت این را داشته باشد که بگوید تسلیمم. نمیتوانم. تهش همین بود. برایش مهم نباشد که چند میلیون نفر بغضش را تماشا میکنند. بزند زیر همه قواعد بازی. با وجود این، ته دلش باور داشته باشد که روزی همه چیز را درست میکند.»
۲۳سالگی خیلی تلاش کرد خندههای از تهِ دلِ کمی داشته باشم. دروغ چرا! موفق هم شد. اما شاید خواست بگه زندگی واقعی گاهی همین شکلیه. گاهی بخندی، ولی زنده باشی و بگذره.
«و فهمیدم که تصمیم درست گاهی اوقات بعد از تعداد زیادی تصمیم های نادرست گرفته میشه.
و اگه توی دو راهی گیر کردی معنیش گم شدن نیست، تو کسی هستی که با هر دو راه سازگاری و باید ببینی کدوم بهتره برات.»
فیتیلهی ۲۳سالگی داره کمکم خاموش میشه ولی من یادم نمیره کسایی رو که نور شدن تو تاریکی برای من. که دستم رو گرفتن و برای چند لحظه هم که شده منو از عالم خودم دور کردن.
مثل اون شبی که میتونست بهتنهایی و بهسختی بگذره ولی پرتقال اومد پیشم و این دفعه باهم بهسختی گذروندیم!
و ماهی کوچولویی که همون شبی که اومد، باهم درست توی زمین گلف کلی حرف زدیم و من وقتی به خودم اومدم دیدم بعد از مدتهای مدید و طویل یه نفر منو دعوت کرد توی دنیای خودش.
خوشحالم که لحظات ۲۳سالگیم روی شنهای کویر، صندلیهای اتوبوس، فرشهای حرم، چای معطر شهرزاد، یخمک با طعم زرشک و محصولات لبنی پگاه، بهخصوص شیرنارگیل و شیرهویج و شیرگز، عروسی و رانندگی گذشت.
برچسبها: