از وقتی از مشهد اومدیم یه بند دارم کار انجام میدم. مخم دیگه داره داغ میکنه و چه‌بسا کرده. کارگاه‌های ندیده، جزوه‌های ننوشته، سریالای نصفه‌ونیمه، زبان خوندن.

عین یه دانشجو دارم درس می‌خونم. رسما انگار نه انگار تابستونه. نمیدونم باید شل کنم یا استفاده کنم و جنرال اینگلیشم رو تقویت کنم. کارای ورک‌شاپ و تدریس و ویراستاری یه کتاب که هنوز نگاهشم نکردم از یه طرف. واقعا دیگه جونی برای تدریس نمیمونه. فردا میرم یه جایی رو هماهنگ کنم. اگه اوکی شد که هیچی ولی اگه نشد خصوصی میذارم. حوصله‌ی بیرون رفتن ندارم. به‌اندازه‌ی کافی مغزم درحال فعالیته.


برچسب‌ها:
غرغریجات
+ تاریخ | جمعه سی ام تیر ۱۴۰۲ساعت | 21:46 نویسنده | ستاره دریایی |