روز دوم قرار شد با خاله‌اینا بریم باغ نادر. چندسال پیشم رفتیم ولی بسته بود!

باغ نادر یا همون مقبره‌ی نادرشاه افشار که خیلی برای من جالب بود.

مثلا اینکه بیش از هزارتا جنگ و فتوحات داشته که توشون پیروز شده و شکست نخورده. سنگ‌هایی که برای مقبره و اطرافش استفاده شده تعداد جنگ‌هایی که رفته رو نشون میده. و ستون‌های مقبره‌ش هم یه حالتی داره که اگه برعکسش کنیم می‌شه کلاه خودی که می‌ذاشتن رو سرشون. سقف مقبره مثل چادر می‌مونه چون نادرشاه عادت داشته توی چادر امورات خودشو بگذرونه و اینطور که گفتن یک ساعت هم تو کاخ نبوده. قبرش هم تو گوشه قرار داره چون وقتی تو چادر یا همون خیمه‌ی خودش بوده عادت داشته توی گوشه بخوابه و گوشش رو هم به‌سمت زمین می‌ذاشته تا اگه کسی نزدیک شد متوجه بشه. یه سری از دیوارهای مقبره به رنگ قرمزن که نماد خون نادرشاهه. چون وقتی نادرشاهو کشتن ظاهرا خونش پاشیده شده به اطراف.

بعدم رفتیم حرم و نماز ظهرمون رو خوندیم و اومدیم به سمت هتل.


برچسب‌ها:
سفرنامه
+ تاریخ | یکشنبه بیست و پنجم تیر ۱۴۰۲ساعت | 10:5 نویسنده | ستاره دریایی |