امروز قرار شد صبح بریم دانشگاه اصفهان برای کارای مهمانی من. یعنی یکی از انگیزه‌هایی که گفتم این یه هفته رو بیام خونه این بود که بریم دانشگاه اصفهان. فضای سمی اتاق موقع امتحانا هم یه انگیزه‌ای شد برای این کار ولی نمی‌دونم دیگه حکمت کار چیه که نشد. رفتیم دانشگاه د هر لحظه که نزدیکتر می‌شدیم من استرس می‌گرفتم. از بزرگی دانشگاه و از آدماش. به دانشگاه خودمون بیشتر عادت داشتم. البته یادمه موقع ثبت نام دانشگاه خودمم استرس داشتم و می‌گفتم اینجا دیگه کجاست. ولی خب... رفتیم و با یه کارشناس صحبت کردیم و گفت وقتش تموم شده ولی باز امیدواری داد که اگه معدل و یه سری شرایط دیگه داشتین مشکلی نیست ولی به حرفاش اینو ضمیمه کرد که چون دو ترم آخره ممکنه سرفصل‌های ارائه‌شده‌ی اینجا با دانشگاهتون نخوره و مجبور بشی یه سری درسا رو دوباره بخونی و تطبیق نمی‌خوره. ولی گفت برین با خانم فلانی توی ساختمان فلانی۲ صحبت کنین. ما رفتیم تو ساختمان فلانی۲ و با یه خانمی صحبت کردیم و باز گفت به مشکل برخواهید خورد به‌خاطر دروس و الان اونایی که مهمانی گرفتن همین مشکل دارن و ما اولویت اولمون برای دانشگاه خودمونه و روز آخر فقط براتون انتخاب واحد باز می‌شه و هرچی موند می‌تونین بردارین و یه سریا بودن که فقط ۶ یا ۸ واحد تونستن بردارن. و اینجوری شد که منصرف شدیم و خب درکل گفت باید تو سامانه ثبت‌نام می‌کردین و این از همه مهم‌تره. ولی نمی‌دونم چرا کارشناس قبلیه گفت هنوز می‌شه اقدام کرد و حتی دانشگاه خودمونم همینو گفت. ولی خب تلاشمونو کردیم و مهم اینه و نمی‌دونم دیگه حکمت کار کجاس که نشد. ولی جدا دانشگاه خودمونو با تمام خوبی‌ها و بدی‌هاش دوس دارم. فقط مشکل رفت‌و‌آمد و دوری و ایناس وگرنه اساتید و بقیه‌ی چیزا خوبه. و اینکه دیشب اطلاعیه دادن برای خوابگاه و تکلیف ما شبانه‌ها معلوم نیس چیه. نمی‌دونم می‌مونیم تو همین خوابگاه یا نه. ولی احتمالا بمونیم چون داخل شهر بعید می‌دونم بریم وگرنه تاحالا رفته بودیم. خوابگاه داخلم که برای روزانه‌هاست. فقط یه سری کاش‌ها تو سرم می‌چرخه که خب باید سعی کنم نادیده‌شون بگیرم و از الان به بعد رو سعی کنم خوب پیش ببرم. مهم اینه باعث شد من راهمو پیدا کنم و توی مسیر درست قرار بگیرم.


برچسب‌ها:
دانشگاه
+ تاریخ | سه شنبه ششم تیر ۱۴۰۲ساعت | 13:14 نویسنده | ستاره دریایی |