امتحان دیروز واقعا نمی‌دونم چی می‌شه. برای قسمت تشریحی‌هاش چون یه قسمتی رو قبل امتحان مرور کردم نوشتم. بقیه رو به‌قول یکی از بچه‌ها بافتم رسما. ولی بافت غلطی فکر نمی‌کنم باشه. تستی‌هاش هم وحشیانه بود ولی خب خوبی ماجرا اینه نمره منفی نداره.

خلاصه از امتحان اومدم بیرون و بهم رفتیم سمت خوابگاه. من درمورد امتحان اصلا باهاش حرف نزدم چون می‌دونم داستان می‌شه و کلا تئوری‌های خودشو داره. ترجیح دادم با م.و و ث حرف بزنم بعدا.

اومدم خوابگاه و تصمیم گرفتم برای فردا بلیط بگیرم و برم ولایت چون هم فرجه‌م تا امتحان بعدی زیاده و دلم برای خوانواده تنگ شده هم وسایلم زیاده و باید در دو نوبت ببرمشون هم اگه شد یه کار اداری انجام بدم. هم اینمه فضلی اتاق کمی تا قسمتی سمی شده و نیاز به دوپینگ دارم.

دیروز رفتم پیش مشاور تا نتیجه‌ی کار رو بگم که تو این یه هفته که بر من گذشت و خب قشنگ حس کردم برق خوشحالی تو چشماش جرقه می‌زنه. بهش گفتم که از وقتی دارم امتحانای دانشگاهو هندل می‌کنم اوضاع خیلی خوب شده و اصن انگار تازه متولد شدم و اینا. بعد دیگه حرفام ته کشید و درمورد یکی از بچه‌ها حرف زدم که نمی‌دونم واقعا باهاش که برخوردی داشته باشم. بهم گفت آدمای سمی همیشه هستن همه‌جا. تو نمیتونی همه رو حذف کنی. تو اینجور مواقع باید ارزش‌های خودتو حفظ کنی. اگه اون ارزش‌ها رو رعایت نمی‌کنه تو باید ارزش‌های خودت رو حفظ کنی و درنهایت اگه حرف‌هاشون اذیتت می‌کنی جمع رو ترک کنی. خیلی حرف خوبی زد به‌نظرم. اینکه آدم ارزش‌های خودش رو حفظ کنه در هر صورتی. بعد از اون رفتم تو حیاط و به مامان زنگ زدم و خبر دادم که دارم میام.


برچسب‌ها:
اتاق 741
+ تاریخ | یکشنبه چهارم تیر ۱۴۰۲ساعت | 8:14 نویسنده | ستاره دریایی |