|
|
امتحان زیست خوب بود. باز عین امتحان شیمی شب درست نخوابیدم و ساعت ۳ بیدار شدم یه فصل رو خوندم. اما بازم بهاندازهی امتحان شیمی بیدار نموندم. زیست یکم برام حوصلهسربر بود. اولین بار بود تو عمرم که از خوندن زیست لذت نمیبردم. البته میتونه بهخاطر موضوعاتش هم باشه. ولی اینجوری بودم که چقد امتحانای تحلیلی و محاسباتی بهتر از زیسته. ترسم از این بود که اصطلاح بدن که تعریف کنیم ولی خدا رو شکر از این خبرا نبود. فصل آخر رو هم نخوندم چون واقعا دیگه دلم نمیخواست بیدار بمونم. هرچند خوابیدنم خیلی باکیفیت نشد. کلا دیروز چون تنها بودم مودم خیلی منفی بود. شبشم میخواستم اصن give up کنم. صبحم با حال بد آماده شدم و چون میدونستم مودم پایینه یه دستمال کاغذی هم برداشتم. باز سر احراز هویت به مشکل برخوردم که خب رفع شد ولی سر جام که نشستم یکم بغضی شدم. دیگه برگهها که توزیع شد مشغول حل سوالا شدم و سرم گرم شد و به خودم که اومدم دیدم حالم خوب شده. برگشتنی با خودم میگفتم کاش میشد توی پارک بشینم و هستی هم میومد و باهم حرف میزدیم. رفتم خونه و بستنی خوردم و بعد گلو شدم رو تخت مامان و بابا و خوابیدم. امروز کلا رو تخت بودم. انرژیم اومده پایین. کلی با لفاطیما چت کردیم. قرار شد با هستی بریم بیرون ولی خب گفت شب میخوان برن جایی و عجلهای میشه. خلاصه بدین شکل. برچسبها: کنکور
+
تاریخ | چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۴۰۲ساعت | 14:47 نویسنده | ستاره دریایی
|
|