صدای منو میشنوید که امتحان شیمیش رو دیروز داده و خب خوب هم بوده. برای امتحان شیمی انقد بیخوابی کشیدم که گفتم بهعنوان اولین امتحانی که بهخاطرش کلا دو ساعت مفید خوابیدم ازش یاد کنم.
باید اعتراف کنم که من تو هیچ برههای از زمان، بهخاطر امتحان بیخوابی نمیکشیدم و ترجیح میدادم توی روز تمومش کنم. حتی از اونایی هم نبودم که صبح زود بیدار شم و بخونم و مرور کنم!
خواب برام در اولویت بوده. ولی برای شیمی چون یه فصل رو دیگه نکشیدم که بخونم گذاشتم برای صبح. و خب چون اون فصل رو مفصل قبلا خونده بودم(شاید پاییز) گذاشتم برای آخر سر که افتاد برای صبح. ساعت ۲ صبح خوابیدم و ساعت ۳ بیدار شدم. هرکاری کردم که بخوابم تا مغزم ریست شه و بهتر بخونم نشد که نشد. همهش سر جام وول میخوردم. تا اینکه ساعت چهار و نیم بلند شدم و نماز خوندم و فصلی رو که باید میخوندم خوندم. شاید در عرض نیمساعت؟ بیشتر یا کمتر. نمونهسوال هم اصلا نشد درست کار کنم. فقط چندتا نگاه کردم بهشون و کمی تا قسمتی مرور کردم و رفتم برای صبحونه خوردن.
اینکه ساعت ۲ خوابیدم دراصل خوابم نمیومد به اون صورت. درواقع سرم داشت میترکید.
یعنی انگار دوتا نبض گنده دو طرف سرم بود و هی منقبض و منبسط میشدن. با خودم میگفتم من یا الان غش میکنم یا سر امتحان. ولی خداروشکر نه اون موقع غش کردم و نه سر امتحان. صبحونه رو که خوردم و آفتاب خانم که اومد بالا سرحال شدم.
سر جلسه با خودم میگفتم چه خریتی بود که من کردم؟! کدوم خری واقعا بهجز من اومده ترمیم؟! بازم هیچکی دور و برم ندیدم که ترمیمی باشه و خب بدم نشد. الان تو سکوت خبری و تنها میرم امتحانمو میدم و برمیگردم.
رئیس حوزهمون هم خیلی توی نقشش فرو رفته و البته بد هم نیست و اگه همهی حوزهها اینجوری بود تقلب و اینا نمیشد. ولی خیلی میشنوم که بچهها وقتی دارن باهم حرف میزنن از تقلب کردن حرف میزنن و بعد با خودم میگم اگه میدونستن چقد این تقلب کردنا به ضررشونه این عمل پست و شنیع رو انجام نمیدادن! قبل شروع امتحان، رئیس حوزه کلی حرف میزنه و حرفای تکراری رو تکرار میکنه! و هر بار یه نکتهی جدید به سخنرانیش میافزایه! این دفعه گفت استفادهتون از سرویسهای بهداشتی زیاد شده و از جلسهی بعدی خبری از سرویس رفتن نیست! و شما انسانهای بالغ هستین و باید بتونین حداقل ۴۵ دقیقه خودتونو کنترل کنین و سر کلاسا هم انقد سرویس میرفتین؟!
و خب آره خیلی میرن سرویس! البته خب یه سریا از جاهای دور و نزدیک میان و مثلا از ساعت ۵ توی راهن و حق دارن. دیگه اینکه این موضوع که نمیشه برای امتحان خوراکی ببریم یکم منو ناراحت میکنه چون من صبحونه رو ساعت ۶ونیم میخورم و بعد امتحان ساعت ۸ونیم شروع میشه و تا ده و نیم ادامه داره و مشخصا گلوکز مغز ته میکشه! برای امتحان هم تا لحظههای آخر داشتم مینوشتم و عملا انگشت شست دستم و دست راستم داشت به دیار باقی میشتافت. دیگه میخواستم بیخیال یه سوال بشم که وقتی گفتن ده دقیقهی دیگه مونده یهو عزممو جزم کردم و اون سوال رو حل کردم. اونم با وضعیتی که خودکار رو به طرز عجیبی دستم گرفته بودم که شًستم اذیت نشه. همین دیگه. ایشالله که خوب بشه نتیجهش. ولی چسبید انصافا.
راستش جرئت ندارم برم جوابامو چک کنم چون تصورم اینه که خوب دادم و اگه این تصورم خراب شه ممکنه ناراحت بشم! فلذا ادامه میدیم بدون اینکه به گذشته فکر کنیم.
برچسبها: