واقعا ناراحت میشم وقتی کم مینویسم اینجا. ولی واقعا فرصت نمیشه.
قبلنا تو وبلاگای به‌روز‌شده وقتی میدیدم یه نفر بعد یه مدت طولانی می‌نوشت که فرصت نکرده بنویسه با خودم میگفتم مگه ممکنه آدم فرصت نکنه بیاد دو کلوم بنویسه! که خب بله، خیاط افتاد تو کوزه!
هی شبا قبل خواب با خودم میگم فردا یادم باشه بنویسم ولی صبح فراموش میکنم.
حرف برای نوشتن زیاده ولی فعلا بسنده میکنم به امروز. امروزی که اگه ننویسم در حق خودم ظلم کردم!
دیگه تو ذهنم تثبیت شده بود که برای امتحان یکشنبه از روی pdf بخونم. گفتم بعد از حموم برم سراغ خوندنش که از قضا نیلوفر زنگ زد و گفت کتابا رو حاضر کرده. منم سراغ دوتا کتاب دیگه رو هم گرفتم ازش و قرار شد گردو رو بفرستم که کتابا رو بگیره. خیلی خیلی مشعوف شدم. از اون لحظه‌ها بود که حس میکردی کار خداست! که انگار خدا خودش راست‌وریستش کرده.
خلاصه که شکر.
همین. الانم بخسبم که فردا روزی‌ست که باید درس خواند.


برچسب‌ها:
خرده فرمایشات
+ تاریخ | شنبه سی ام اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت | 6:33 نویسنده | ستاره دریایی |