|
|
شاید شما فکر کنید الان باید تو راه کاشان باشیم. اما نه، حدستون درست نیست. من تو سالن مطالعهی خوابگاه نشستم، درحالیکه یه لیوان قهوهی فوری روبهرومه و بعد از خوردنش قراره برم درس بخونم. دیشب بعد اینکه شاممونو خوردیم و وسایلمونو تو کولههامون چیدیم راهی حموم شدیم. وفتی حموم بودم جودی اومد گفت که اردو کنسله! اولش فکر کردم دارن سربهسرم میذارن ولی ظاهرا باید حرفشونو قبول میکردم چون وقتی رفتم تو اتاق با قیافههای :( مواجه شدم. بهخاطر مسائل بیمهای کنسل شد و موکول میشه به یه وقت دیگه. +دیشب کلی خندیدیم. از عصر تا ساعتای ۱۰. خیلی وقت بود با صدای بلند نخونده بودم و دلم درد نگرفته بود. با خودم گفتم اینکه میگن اگه زیاد بخندی بعدش یه بحثی چیزی میشه واقعا راسته؟! که خب آره. ساعت دوازده با بحث درمورد فرزندآوری و مواجه شدن با نظرات مخالف و عدمقبولشون و یه ناراحتی ریز گرفتیم خوابیدیم.
برچسبها: خوابگاه
+
تاریخ | دوشنبه یازدهم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت | 8:34 نویسنده | ستاره دریایی
|
|