از این روزا بگم و حس و حال خوبش. اینکه شبای قدر جزو اولین شب قدرام بود که بدون خانواده بودم و با بچه‌های دانشگاه رفتیم مسجد و حرم. چقد زیبا و احتمالا تکرارنشدنی بود. شب اول جودی هم باهامون بود و من نمیدونستم دوست داره تو این مراسم شرکت کنه یا نه. خیلی هم اصرار نکردم ولی دیدم خودش وقتی دید داریم آماده میشیم آماده شد. چند نفر بودیم. یکی از بچه‌ها که من معمولا باهاش میرم حرم به‌علاوه‌ی بچه‌های اتاقمون و همکلاسی‌شون. عجیب بود. با هر اعتقادی که داشتن اصرار میکردم اون شب حتما بیان و تو مراسم شرکت کنن. شب اول از ثبت نام حرم جا موندیم و این شد که رفتیم تو مسجد دانشگاه بغلی. اولش فکر کردیم فقط یه سری دانشجو باشن اما خیلی از مردم هم اومده بودن اونجا. ژتون سحری هم بهمون دادن. شب خوبی بود و قشنگ سبک شدم. شبای بعد قسمتمون شد بریم حرم. شب دوم جای سوزن انداختن نبود. حتی برای من و دوستم که سرجمع چهار وجب جا نیاز داشتیم! نهایتا یه بار یه جا پیدا کردیم که دقیقا روبروی کولر بود و تا فریز شدن فاصله‌ای نداشتیم! بعدش دیگه یه دور زدیم و یه جا پیدا کردیم. اون شب هم خیلی چسبید و روحمون جلا پیدا کرد. شب سوم به اتفاق دوستم و یه سری از بچه‌های رشته‌های دیگه تو اتوبوس بودیم و واقعا خوش گذشت. حتی توی اتوبوس دعای مجیر هم خوندیم! این بار یه جای متفاوت نشستیم و درواقع رفتیم توی زیرزمین. برگشتنی هم باز کنار همون بچه‌ها بودیم و کلی گفتیم و خندیدیم. واقعا عالی بود. با خودم میگم اینکه من امسال قسمتم شد و شبای قدر تو حرم بودم چیزی بود که پارسال تو شبای قدر برام مقدر شده بود و این خیلی قشنگه.​​​​​​

الانم منتظرم اذان صبح رو بده تا نمازمو بخونم.

دیگه اینکه برای کارگاهی که یکشنبه‌هاست ثبت‌نام کردم و براش ذوق دارم. و اینکه دیروز مامان بهم زنگ زد و کلی حرف زدیم و بهش درمورد ترمیم معدل و کنکور گفتم و اوکی بود. همین باعث شد سبک بشم و حالم خوب بشه.

راستش از اونجایی که یکم تنبلی‌م میشه این روزا اینجا بنویسم ترجیح میدم همین الان که دستم گرم شده درمورد تجربه‌ی ماه رمضون تو خوابگاه بنویسم. در یک کلام باید بگم عالی بود برام خداروشکر. اینکه برای سحری تو لاین خودمون یه سری افراد مشخص بیدار میشن و سحری میخورن، اینکه با ذوق ساعت ۶ونیم سفره‌ی افطارو باز میکنم برای خودم، حال خوبی که روزه گرفتن بهم میده همه و همه برام بهترین تجربه بود. امیدوارم آرزوهایی که تو شبای قدر کردیم برآورده بشه. آمین...


برچسب‌ها:
دانشگاه
+ تاریخ | شنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۲ساعت | 4:18 نویسنده | ستاره دریایی |