با خودم میگم انقد بغرنجش نکن ستاره. چرا اذیت میکنی ذهنتو. ذهنی که باید فعلا در آرامش باشه تا بتونه کارشو درست انجام بده. از پسش برمیای. تلاشتو بکن بعد بگو خدایا هرچی به صلاحمه. هرچی از دستم برمیاد. لیاقتشو دارم. نشستم وویسای ویدا رو گوش دادم. وویسایی که شاید دو سال پیش بهم داده بود. حرفاشو یه بار دیگه مرور کردم.
اینکه «هیچ تلاشی گم نمی‌شه»
اینکه «آدمای منفی دورتو بذار کنار»
اینکه «باید ببینی آدم زندگی‌ت کِی قراره بهت برسه»
اینکه غلط‌هامو آنالیز کنم، اگه حالم بده قرآن بخونم، ریلکس کنم، تنفس درست انجام بدم، دوش بگیرم و...
چقدر یادمه همون دو سال پیش حالمو با وویساش خوب کرد. بالاخره یه آدمی بود که ازم بزرگتر بود، باتجربه بود، شور زندگی داشت، تلاش می‌کرد و واقعا راهنمای خوبی بود. امیدوارم هرجا که هست حالش خوب باشه. امیدوارم یه روز ببینمش. امیدوارم بیشتر از خودش بنویسه. مثل قبلنا.

با خودم می‌گم بغرنجش نکن ستاره. به جای اینکه به سختی و شدن و نشدنش فکر کنی سرتو بنداز پایین و انجامش بده.
مامان همیشه یه حرف خوبی میزنه. میگه دست کارو انجام میده ولی زبون هی غر میزنه!
وقتی بشینی پای درس کم‌کم حالت بهتر میشه، اضطرابت کم میشه، پیشرفتتو میبینی.

برام دعا کنید بچه‌ها. دعا کنید امسال نتیجه‌ی خوبی از کنکور بگیرم. برام مهمه. برام دعا کنید که محتاجم به دعاهاتون.


برچسب‌ها:
کنکور
+ تاریخ | پنجشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۴۰۲ساعت | 11:12 نویسنده | ستاره دریایی |